


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...
سلام!
امروز صفحه دفتر خاطراتم و ورق می زدم.. یه خط از یک صفحه می خواندم می زدم زیر خنده.. یک خط دیگه من و به گریه می انداخت و دیگری یاد خاطرات خوبی دوران بچگیم.
وقتی فکرش و می کنم می بینم دنیا و آدماش چقدر عوض شدن! حتی خود من چقدر عوض شدم نزدیکترین آدم بهم و غیره...
انگار هرچی می گذره آدما دل سنگ تر و بی حیا تر می شن..
آخ چقدر دلم هوای اون روزا و آدماش و حال و هواش کرده.. باورتون نمی شه می خوام هر چی دارم بدم و برم تو اون زمان دوباره...
چقدر دلم هوای ش کرده.. می گن عاشقای واقعی و عشق پاک مـثل دو تا خط موازی می مونن! حقیقت داره.. من مثل روز روشن برام روشنه که ما هیچ وقت به هم نمی رسیم ولی بخدا هر وقت یادش می کنم همین طور اشک از چشمام می باره.. این بازی سرنوشت هست که مارو دور از هم انداخته.. نمی دونم اگر زمانی به من فکر می کنه یا نه... نمی دونم اگر حتی خبر داره من اینجا اومدم به یادش و دارم می نوسم.. فکر نکنم.. ولی هر جاست با هر کیه امیدوارم خوش باشه و بدونه من هیچ وقت تو دنیا نه مثل اونو پیدا می کنم دیگه و نه مثل اون کسه دیگرو دوست می دارم.
عاشق همیشگیه تو ن